بسمه تعالی
امروز آخر کلاس
اعصابم خورد شد و دلم گرفت ...
{ دلیلش بماند
چون بهم می ریزم از تکرارش
اما فکرهایی هم درباره اش کرده ام...}
تصمیم گرفتم 
مسیرم تا خانه را پیاده طی کنم
هندزفری را در گوشم گذاشتم
در پارکی که کسی در آن
حضور نداشت
شروع به قدم زدن تا خانه نمودم ...
در گوشم روضه ی مادر 
به چشمانم اجازه ی باریدن دادم ...
زیر آسمان خدا 
به دور از چشم نامحرمان
قدم زدم و اشکی ریختم
تا نزدیکی های منزل .............

منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اشک و سکوت ...