دعوت نامه ,فراموشی نیست

درد نوشت

:: درد نوشت
دعوت نامه ,فراموشی نیست

بسمه تعالی
۱۳ سال عین باد گذشت
چشمی بر هم زدیم و ایام گذشت...


خاطراتت در جلوی دیدگانم رژه می روند...
کاش عکس ها هم نفس می کشیدند...
وقتی به عکست نگاه می کنم
احساس می کنم
می خواهی حرف بزنی
اما نمی توانی
چشمانت پر از حرف ناگفته است
چه می خواهی بگویی
که توان گفتنش را نداری...
داغ فراقت هنوز هم در قلبمان سنگینی می کند
و روز رفتنت دلگیر ...
نه فراموش نشدی و نخواهی شد
قبول دارم مثل قبل زیاد خاطراتت را مرور نمی کنم
اما دلیل بر فراموشی نیست ...
شاید دلیلش برای فرار ماندن در گذشته
یا فرار از روان شدن اشک ها باشد ... بماند
اما تو بدان فراموشی نیست ...
کمتر به سرخاکت می آیم
می دانم
اما چه کنم که دگر نایی نیست ...
تو هم که آنجا تنها نیستی
آقاجون که بود
و حدود پنج سال است که مامانی را هم کنار خود داری
آری مامانی ، مادربزرگی که حال که ما نداریمش
و تو کنار خود داریش ...!
مادربزرگی که مریضی اش
و به واسطه آن رسیدن مرگش
را همیشه از داغ فراق تو دانسته ایم
آری مرگ تو جدا از فراق خودت
مادربزرگ را هم از ما گرفت ...
مشکلات بعد از رفتنت زیاد شد
اما هیچ کدام داغش سنگین تر از
رفتن مادربزرگ از کنار ما نبود ...
حال شما در کنار هم هستید
و ما ناراحت از نداشتن شماها در کنار خویش
مادرم وقتی بچه بودم می گفت
یه روز به ما هم دعوت نامه می‌دهند
و ما هم می رویم به سوی افرادی که از این دنیا رفتند و دیگر بازگشتی ندارند ..‌
و حال من گاهی خیلی دلم تنگ می شود
برای رسیدن دعوت نامه ........

منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها : دعوت نامه ,فراموشی نیست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : درد نوشت


الله علیها ,سلام الله

شیرین ترین کار

:: شیرین ترین کار
الله علیها ,سلام الله

بسمه تعالی

دیشب تا حدود ساعت ۱۱ شب

در حسینیه مشغول کارهای 

دکور "فاطمیه" بودیم

خسته شده بودم و

وقتی به خانه رسیدم

دیگر نای هیچکاری نداشتم

و فقط می خواستم بخوابم

اما خوشحال بودم و سرحال!

حس و حال خوبی داشتم

چون دلم آرام گرفته بود

و خوشحال بود

برای اندکی کنیزی ...

آدم برای کاری که بهش علاقه دارد

خستگی اش از آن کار هم برایش شیرین است

دیگر چه برسد به 

کنیزی کوچکی برای "حضرت مادر فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) "


جانم به فدایت مادرجان ...


بهترین و لذت بخش ترین شغل در همه ی عالم : 
کنیز حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بودن {ان شاءالله}

منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها : الله علیها ,سلام الله
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : شیرین ترین کار


اشک و سکوت ...

:: اشک و سکوت ...
بسمه تعالی
امروز آخر کلاس
اعصابم خورد شد و دلم گرفت ...
{ دلیلش بماند
چون بهم می ریزم از تکرارش
اما فکرهایی هم درباره اش کرده ام...}
تصمیم گرفتم 
مسیرم تا خانه را پیاده طی کنم
هندزفری را در گوشم گذاشتم
در پارکی که کسی در آن
حضور نداشت
شروع به قدم زدن تا خانه نمودم ...
در گوشم روضه ی مادر 
به چشمانم اجازه ی باریدن دادم ...
زیر آسمان خدا 
به دور از چشم نامحرمان
قدم زدم و اشکی ریختم
تا نزدیکی های منزل .............

منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اشک و سکوت ...


سوره ,امام جماعت

بی قرارم ، سوگوارم تا قیامت ...

:: بی قرارم ، سوگوارم تا قیامت ...
سوره ,امام جماعت
بسمه تعالی
سلام مادرجان!
رسید زمان عزایت
رسید روز شهادتت به روایت اول
و حال حرف از فاطمیه است
و روضه ی مصیبتت جان تازه گرفته ...
دیشب در مسجد مداح از امام جماعت پرسید حکم صدا زدن 
نام شما به عنوان "مادر" چیست ؟
امام جماعت گفت که محبتی مشکلی ندارد ...
ولی "دل" من می گوید حکم قاطع ، مادریت است ...
وقتی که پیامبر (ص) خود و مولا علی (ع) را پدر امت اعلام می کند...
پس شما هم مادر مایی همیشه ............
مادری که از مادری کم نذاشتی اما من هیچ کاری برایت نکرده ام
بعد از داغ مصیبتت دلم می خواهد زمان متوقف شود و فردایی نبینم ...
حس و حالم قابل توصیف نیست اما
می دانم خودت می دانی حالم را ...
بعد از سوره ی "توحید" ،
سوره هایی که در نماز تکرارشان را در هرروز دوست دارم
سوره ی "کوثر و "قدر" است
و مهمترین دلیلش هم ربط سوره ها با شماست مادرجانم ...........
کمکم کن مادرجان مثل همیشه کم آورده ام
احساس می کنم درگرداب دارم فرو می روم
و مثل همیشه محتاج کمک شمایم
دستم سوی دستان مهربان مادریت دراز است همیشه ..........


چند روز قبل
مراسم ختمی رفته بودم ...
دختر گریه می کرد 
و می گفت دارم می سوزم
جگرم از این داغ داره می سوزه
وقتی در مجلس روضه ات بودم
و داشتم گریه می کردم
حرف آن دختر یادم آمد ...
درک می کردم حرفش را .....
منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها : سوره ,امام جماعت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بی قرارم ، سوگوارم تا قیامت ...


سربند نام مادر...

:: سربند نام مادر...

بسمه تعالی

احساس می کنم نفسم تنگ شده است ...

داغش سنگین است ...

بی نهایت دوستش دارم ...

گوشه ای در اتاقم کز کردم و

پخش زنده مراسم حاج محمود رو گوش دادم

و کمی عزارداری کردم‌.‌..

طاقت نیاوردم و وسط گوش دادن

بلند شدم و

سربندی که نام زیبایش در آن حک شده را باری دیگر

در کتابخانه ام گذاشتم....

.... دلم آرام گرفت ....


منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سربند نام مادر...


مادر ,روضه

روضه ی مادر

:: روضه ی مادر
مادر ,روضه

بسمه تعالی

بالاخره دارد می رسد 

زمانی که همه جا روضه های مادر

شنیده می شود ...

نفسم انگار دارد بند می آید

و منتظر است

برای مراسم رسمی روضه ی مادر

و با اجازه ی خودشان

گریه کردن {زار زدن} در این مصیبت ....

گاهی در اوج روضه 

می گوویم

یا صاحب الزمان (عج)

خدا صبرت دهد آقاجان ................


یا فاطمه ... مادرجان ادرکنی .......

منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها : مادر ,روضه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : روضه ی مادر


سکوت ,آقاجان ,چقدر ,چقدر خوانده

سکوت ...

:: سکوت ...
سکوت ,آقاجان ,چقدر ,چقدر خوانده

بسمه تعالی

گاهی ادم توان ادامه دادن را از دست می دهد

من هم در مواردی کم آورده ام

خسته ام از سر و کله زدن با دیگران

دوباره سکوت را برگزیده ام

شاید اشتباه باشد

اما فعلا به این سکوت نیاز دارم

دیگر نمی پرسم به کلاس می آیی؟

چقدر خوانده ای؟

و نه پاسخ می دهم سوالشان را که چقدر خوانده ای ؟  ...

دیگر نمی گویم چرا مراسم را نمی آیی؟

توجیه نمی کنم کسی را برای اهمیت حضور

خسته ام از گفتن وقتی گوش نمی دهند و

کار خود را انجام می دهند ...

یا صاحب الزمان (عج) ... آقاجان !

چه صبری داری فدایت شوم

چقدر بهت قول داده ام

اما عمل نکرده ام

اما خودم طاقت حرف گوش نکردن دیگران را ندارم

حلالم کن آقاجان

اگر صلاح می دانی و اوضاع خرابتر نمی شود

مدتی بهم اجازه ی سکوت کردن بده

خودت می دانی

از چند جهت بهم ریخته ام

و باز کم آورده ام ...

خودت به دادم برس آقاجان ...


حلالم کن ..................................




منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها : سکوت ,آقاجان ,چقدر ,چقدر خوانده
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سکوت ...


صدای ,آهنگ ,صدای آهنگ

جشن و عزا

:: جشن و عزا
صدای ,آهنگ ,صدای آهنگ

بسمه تعالی

توی اتاق پذیرایی مهمان ها برای جشن تولد برادر جمع شدن

پخش آهنگ که شروع شد

به اتاق خویش گریختم

صدای آهنگ بلند بود

هندزفری را در گوشم گذاشتم و صدایش را تا آخر بالا بردم

دیگر جز صدای نوحه ی "حسین حسین(ع) " چیزی نمی شنیدم ...

از صبح با روضه ی کوتاهی که خ.ا خوانده بود بعضی در گلویم جمع شده بود ...

صوت هایی که گوش می دادم به مداحی " بدون عشقت کارم تمومه " رسید

بغضم دوباره قوت گرفت ...

مداحی بعدی ... به "برش گردون " رسید ...

دیگه طاقت نیاوردم ...

بغضم ترکید ...

دستم جلوی دهانم که مبادا صدای گریه ام بلند شود

و کسی متوجه حالم شود ...

یه طرف صدای آهنگ و شادی

یه طرف روضه و گریه ...

در دل غمگین و شرمسار از ...

و عذرخواهی از خدا و طلب بخشش ...


کمی آرام شدم ....

کمی اتاقم را مرتب کردم ...

صدایم زدند برای عکس انداختن و کیک خوردن

به جمع برگشتم ...

و اندکی بعد با شب بخیری دوباره به اتاقم بازگشتم و خوابیدم ...



الحمدلله رب العالمین

منبع اصلی مطلب : دل نوشته
برچسب ها : صدای ,آهنگ ,صدای آهنگ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : جشن و عزا